کافه کوه بهمن
این بار ارتفاعات پس قلعه برفی زیبا را به میزبانی نشسته بود و سکوتی زیباتر بر دل کوهستان. دم دمای ظهر بود الهام اس ام اس داد که: با این برف و بارون کافه سرجاشه؟نوشتم :حتما و نشد بگویم که این برفها، برف بازی کوهنورداست که اگر سنگین تر هم بود باز می آمدند.
ساعت 12 ظهر بود سحر اس ام اس داد: سوک سوک ما رسیدیم!!! شوق کافه کوه سحر را به همراه مادر و برادرش از قم روانه ی تهران و ارتفاعات پس قلعه کرده بود.
ساعت 1.30 رسیدم هنوز بچه ها نیامده بودند و فقط سحر بود و خانواده اش بعد خوش و بشی و گپی و معارفه ای نشستیم به انتظار ساعت 2 عباس ثابتیان و فرامرز نصیری و احسان بشیر گنجی رسیدند و بعد کم کم سایر دوستان آقای ستوده به همراه خانم رستگار،یوسف سورنی نیا، مهدی فرهادی، آرزو احمد زاده و مهدی ساقی، ماه زاده نجار ،فرشته احمدیان فر ،حمیدرضا یادگاری، هادی پیروز حمیدی، پرستو ابریشمی، آقای شمس خو و این آخری الهام و انتهای جلسه وقت خداحافظی امیر حسین ناظمی و به قول احسان اندک اندک جمع مستان رسیدند.
کافه کوه آغاز شد با گپهای دوستانه و مباحثی در خصوص برخی از پستها و نوشته های دوستان و بعضا نقدها یی در خصوص یادداشتهای کوهنویسان و در ادامه در غیاب لیلی اداره جلسه به عهده ی اینجانب واگذار شد و جلسه کافه کوه شروع شد.
در ابتدا دلیل غیبت لیلی را به جهت تالمات شدید روحی ناشی از فوت دوستی ۱۷ ساله که مثل خواهر بود در حادثه رانندگی که روز قبل از کافه دفن شد ذکر کردم که دوستان ضمن ابراز تاسف عرض تسلیت خود را اعلام داشتند.
"شقایق دوست لیلی و مشترک که ایده ی وبلاگ مکث توسط ما سه نفر گذاشته شد و یک پست به نام پنلوپه نوشت اما بعد به علت ازدواج و درگیر شدن در زندگی فرصت نوشتن ازو گرفته شد دختری ۲۶ ساله که در عنفوان جوانی جان به جان آفرین تسلیم کرد. روحش شاد و یادش گرامی"
عمده مسائل مربوطه
دوستان در خلال معارفه نظرات و نقدهای جدی خود را در خصوص مسائل کوهنوردی و کافه کوه مطرح می کردند
فرامرز نصیری اعتقاد داشت که کافه کوه در جلسه بعد با نظر دوستان وبلاگ برتر را از دیدکافه کوه انتخاب کند همچنین فرامرز وبلاگهای منتخب کلاغها را اعلام و تاکید بر درست نویسی و عدم غلط های املایی فاحش داشت که کوهنویسان در این خصوص اهتمام ورزند.عقیده داشت زیبا نیست وقتی خیل دوستان کوهنویس که عمدتا تحصیلات عالیه دارندبعضا اشتباه نویسی دارند.
عباس ثابتیان توضیحاتی در خصوص سعه صدر داشتن و دوری از پاسخهای پرخاشگرانه و تشنج و احترام به نظر مخالف بیان داشت و بدون نام بردن و یا محکوم کردن شخص خاصی می خواست نقد در فضایی بدور از آشوب انجام شود همچنین درخواست داشت که دوستان در خصوص تقویت ویکی پاکوب تلاش بیشتری مبذول دارند
احسان بشیر گنجی در خصوص اتفاقات و رویداهای و معضلات و بدعتهایی چون تهدید و پرخاش نظرات خود را گفت و خواستار آن شد این موضوعات به جد پیگیری و توسط همه ی کوهنوردان مورد مذمت قرار گیرد و از لوث نمودن آن خودداری گردد و درخواست داشت که بعضی از این امور با طنز شدن لوث نگردد
سحر جوانترین عضو گروه به نظرم بود که عیلرغم ادعای خجالتی بودنش!!!بسیار در حرف زدن جسور بود و در شروع صحبت طنز کوه را با چالش جدی بی حیا بودن مواجه کرد که مورد تشویق تمامی دوستان قرار گرفت!!
پرستو ابریشمی نیز معتقد بود این کافه فقط نباید صرف دیدار باشد اینکار را می شود از طریق دنیای مجازی پی گرفت و بهتر است هر جلسه گزارش برنامه ای و موضوع جدی ای مطرح شود.
آقای شمس خو که وبلاگنویس نبودند اما یک وبلاگ خوان تمام عیار بودند خواستار تشکیل یک جلسه کافه کوه در اردوگاه کلکچال شد که بعد از آن هر کدام از دوستان اگر مایل بودند شب آنجا بخوابند و فردا صعودی داشته باشند ایشان اعلام کردند در صورت موافقت تمامی برنامه های اردوگاه را هماهنگ خواهند نمود.
آقای ستوده نیز نظراتی در خصوص ظرافت در طنز ابراز داشتند
حاشیه های جذاب کافه کوه
احسان بشیر گنجی نقل گردویی ارومیه آورده بود و همچنین تهیه و تنظیم دفتری را به عهده گرفته بود که تمام نوشته های وبلاگنویسان در کافه کوه اول را در آن درج کرده بود .
فرامرز نصیری عکسی از کافه کوه قبل قطع بزرگ چاپ کرده بود که قاب گرفته شد و به کافه محمد تهرانی سپرده شد تا به عنوان یادگار در دیوار آن نصب شود.
عباس ثابتیان یک جفت جوراب در جلوی چشم همه به عنوان سند دوستی به فرامرز داد اما این رشوه!!هم باعث نشد آرام کوه از دید کلاغها جزءوبلاگ برتر قرار گیرد.
نصیری کدبانویی!!شده بود برای همه چای ریخت و جلوی همه گرداند به نظرم همین روزها برایش خواستگار بیاید! راستش خود من وقتی خواستم چای بردارم دستم لرزید!
سحر نیز از قم سوهان آورده بود و آقای ستوده شکلات که باعث خوشحالی من شد که شکلاتهایم دست نخورده بازگشت!
در معارفه هر کس بلافاصله به طنز از دوستان خواسته می شد که نظر خودشان در مورد وبلاگ کلاغها بگویند که چه وبلاگ معضلیست!! و فرامرز در ادامه می گفت هیچ وبلاگی به اندازه کلاغها بی آزار نیست!
جسارت سحر در نقد وبلاگ طنز کوه و بی پروایی و نداشتن حیا در نوشتن و صور قبیحه با تشویق و کف و هورای همه ی حضار مواجه شد تا نگارنده سر خود را میان دستان پنهان کند و هیچ حرفی برای گفتن نداشته باشم و به قول نصیری مرا با خاک یکسان کرد و. گفتم اصلا به قد و هیکلش نمی خوره! اینقدر جسور باشه و نصیری می گفت چیزی که چند سال است در گلوی ما مونده بود تو راحت گفتی. انگار خیلی دل پری از من داشتند که اینقدر هورا کشیدند.
در یک حرکت انتحاری!! کافه کوه را من حساب کردم که با اعتراض دوستان مواجه شد و مصر بودند پول و سهم خود را بدهند که در نهایت آرزو یک قطعنامه نوشت و امضا کردند یاداشتهای کوهنویسان در قطعنامه بشرح زیر بود.
آرزو نوشت: بدینوسیله اعلام می داریم از جلسه بعدی کافه کوه هزینه ها را تقسیم بر تعداد می کنیم یادتون باشه ها
احسان نوشت:تایید می کنم
ثابتیان نوشت:موارد فوق مورد تایید اینجانب می باشد
رستگار نوشت: اوج بودنم در تو خلاصه می شود و بس
سحر نوشت: پول استکانی که ما شکستیم را نیز تقسیم بر تعداد کنید رحمت بر پدرو مادرش که گذاشت جلوی پای اینجانب
ماهزاده نوشت:ای و ای من بالشخصه از جلسه بعدی تارو مار خواهم شد
حمید رضا یادگار ی نوشت: کافه کوه کافه کوهی در دل کوه
فرشته نوشت:همینجا اعلام می کنم تا وقتی پول کیکم در نیاد از دادن هر گونه پول حتی یه پاپاسی معذورم
و بالاخره مقرر شد از جلسات بعد هزینه کافه کوه تقسیم بر تعداد شود مگر کسی بنا به هر دلیلی مایل باشد یک جلسه را حساب کند
و بالاخره یادی شد از دوستانی که نبودند و جایشان بسیار خالی بود.آنانی که در جلسه قبل بودند مثل حسین رضایی، فرید و ژینا، رامیار ، آیاز ، مهشید و دوستانی که اعلام آمادگی کرده بودند اما به هر دلیلی تاکنون نتواستند بیایند.
به امید دیدار در کافه کوه اسفند
فرشید