ریا از نوع خوبش!
ما زمان شاه خيلي كودك مي بوديم خاطرم هست آن موقعها توي جنوب شهر زندگي مي كرديم الان بالا شهري شديم تا دلتان هم بسوزد! آن موقعها مردم تعصبات مذهبي بيشتري داشتند مثلا مذهبي ها تلويزيون رو حروم مي دونستند و يه عده از مردم هم كه تلويزيون رو دوست داشتند مجبور بودند ظاهر سازي كنند اين بود كه بعضا يواشكي از آنتن همسايه بغلي استفاده مي كردند يا تلويزیونهاي پرتابل كه آنتن بزرگ نمي خواست می خریدند یکیش عموی خودمان بود هر وقت هم كه آخوند محله برا روضه ميومد تلويزيون رو هفت سوراخ قايم مي كردند وبعد رفتنش دوباره از صندوقچه بيرون ميومد من يادمه آخوند محله ما تو هر خونه اي كه آنتن تلويزيون بالاش بود و يا متوجه مي شد تلويزيون تو اون خونه سرو!ميشه برا روضه پاشو نمي ذاشت يه جورايي تحريم مي كرد.
حکایت عرق فروشيهاي جنوب شهر هم همیجوریها بود که رو شيشه هاي مغازه شون روزنامه مي چسبوندند كه هم آخوندها و محلي هاي متعصب گير ندند و هم اونايي كه اهل دل! بودند بتونند يواشكي برند اون تو و طوري كه از بيرون ديده نشند لبي به خمره بزنند. بيشتر منظورم اينه كه ظاهر سازي بين ما ملت هميشه در صحنه فراون ديده ميشه من هميشه با وجود اينكه خيلي كودك مي بوديم تحسين مي كردم هر كيو كه آنتن تلويزيونش آن بالا بود و به همه مي گفت ما اينيم و يا علنا اهل نماز نبود و سر وقت هم عرقش رو مي خورد. اما بعضي ها هم بودند تو خونه عرق مي خوردند دهنشون را آب مي كشيدند سر ظهر گوله مي گردند مسجد تا نماز جماعت پشت سر حاج آقا برسند و قامت مي بستند در حد لاليگا! تلويزیونشون هم پرتابل بود اگر هم كسي اين دوگانگيشون رو به چشمشون مي كشيد مي گفتند حاجي هر چيزي جاي خودش!
الان هم داستان ریا کاری نه تنها كم از اون موقعها نداره كه به نظرم هم بيشتر شده مثل نماز جماعت اداري بعضي ها كه چهار ركعت نماز مي خونم تا ازاداره اخراجم نكنند قربت الي الله! حجابهاي ظاهري، ديشهاي مخفي، عرق خوريهاي بي حساب، قبلا مردم كارشون رو از هم ديگه پنهون مي كردند الان از حكومتيها و حرفشونم اينه كه اگه مي خواي تو اين مملكت نون بخوري بايد ظاهرت يك چيز ديگه باشه اينه كه وقتي مكان رو پيدا مي كنند از اونور بوم مي اوفتند و اصطلاحا خودشون رو خفه مي كنند .
آخ آخ پاشم آماده شم وقت نماز جماعته تازگيها يه پست اداري هم خالي شده! اينه كه...
پ.ن: طنز کوه رو هم نوشتم