ایستادم میون مردم رنگارنگ که در یک غروب برفی و سرد دوب دوب کنان دارن میرن پی زندگیشون...ایستادم و در دل به تعمیرکار فحش میدم که میگه ماشینم تا یک هفته دیگر مهمونشه ، چشمامو می بندم و باز میکنم، سرم رو چسبوندم به شیشه و غرق تماشای دونه های برف که با رقصی ناموزون خودشون را به بدنه ماشین میکوبند میشم، ناگهان ذهنم خالی می شه، از اون وقت ها که هیچ فکری در سرت نیست چیزی نمی بینی و چیزی نمی شنوی و اصلا معلوم نیست روحت کجای این خلاء  پرواز کرده، گوشه های ذهنم را دنبال چرایی ش می گردم اما هیچ چیز اونجا نیست، فقط حس اندوهی بزرگ اطرافمه ، ناگهان جرقه ای روشن می شه، صدایی از اطرافم منو به خودم میاره، صدای نی...صدای غمگین مردی میان همهمه نی ِ آهنگ داره دردی رو فریاد می زنه...صدا رو نمی شناسم، آهنگ رو هم، حتی نمی دونم داره به چه زبانی حرف می زند، اما این نت ها دارند جادو میکنند با دلم، سرم رو بلند میکنم می پرسم ببخشید آقا این آهنگ مال کیه؟ خیلی غمگینه صداش...

-اسمش آساره است خانوم، مال زنده یاد بهمن علاء الدینه، به زبون بختیاری میخونه...

و راننده از داستان آهنگ میگه...از عشق نافرجام مسعود بختیاری نسبت به دختری که یه مهندس تازه از فرنگ برگشته رو به اون ترجیح میده و باهاش از ایران میره... و مردی که سالها در این عشق می سوزه تا میمیره و اون دختر وقتی بر می گرده و از همه چیز مطلع میشه که دیگه خیلی دیر شده بوده... خیلی...

بهش میگم مطمئنید این داستان حقیقت داره؟ میگه نمی دونم

با خودم میگم اگرم حقیقت نداشته باشه حتما موقع خوندن این آهنگ یه غم بزرگ رو با خودش حمل میکرده...

میام خونه و دنبال آهنگ تو اینترنت می گردم...بارها و بارها می شنومش که می خونه آساره صبح بگوین بد ز مو چه دیدی  ، که به ای شوگار شوم سری نکشیدی... با خودم فکر میکنم تا بحال آهنگی رو نشنیده بودم که تا این حد محزون باشه، نمی دونم چرا...

ناگهان دلم میخواد یه نفر از آسمون بیاد چشمامو ببنده و منو سوار دلفین کاغذیش بکنه، وقتی چشمامو باز کنم من باشم، چهار ماه بعد باشه، همه چیز تموم شده باشه همه چیز، بعد نفس بکشم فقط نفس بکشم اصلا تا میتونم نفس بکشم...  بعدش برم تو یه دشت سرسبز که نور با سخاوت بهش تابیده و تا جائیکه می تونم بدوم فقط بدوم درست تا جائیکه دیگه چیزی جز سپیدی مطلق نباشه ... صدای آهنگ باز منو به خودم میاره... چشمامو باز می کنم: هنوز الانه!

 

هی رفیق به دست نوشته هام نگاه نکن، من آدم خوبه ماجرا نیستم.

لیلی