کافه کوه دی ماه

کافه کوه: دوستی ها را در کنار تو وسعت دادیم، عمق بخشیدیم و جاودانه شد پیوند میان کوهنویسان ِ کافه کوهی.

کافه کوه: شادی حقیقی شدن در میان مجازی بودن را در میان لحظه هایی که با تو گذشت احساس کردیم.

کافه کوه : میروی تا یکساله شوی، مبارک باشد!


به دیدارت می آییم در آخرین پنجشنبه ی دی ماه ساعت سه کافه محمد تهرانی

تا در میان لحظه های کافه کوهی بار دیگر تبدیل این ایده به پدیده را جشن بگیریم


به امید دیدار تمامی عزیزانی که در این یکسال در کنارمان بودند.

آقای چیتگرها: متشکریم!!!


1- آقای چیتگرها متشکریم: که پس از اینکه در پست خداحافظیتان اشاره ای به ایجاد یک شبکه اجتماعی با نام "کافه کوه" داشتید، برایتان کامنت خصوصی گذاشتیم و شما را از ایجاد آدرسی در فضای مجازی با نام کافه کوه و برای کافه کوه مطلع کردیم و از شما خواستیم چنین اقدامی نکنید اما اهمیتی ندادید!

2-آقای چیتگرها متشکریم: که ایده ی "سورپریز ِ رونمایی سایت کافه کوه" را که قبل از شما!توسط بهرام  ساخته شده و قرار بود در جشن یکسالگی کافه کوه  طبق نظر سنجی از افراد حاضر بدان پرداخته شود: خراب کردید!

3-آقای چیتگرها متشکریم: که در یک سالی که گذشت حتی یکبار به خودتان زحمت قدم رنجه به کافه کوه را ندادید و تلاش نکردید با فضای واقعی این نام بیشتر آشنا شوید اما به خودتان حق دادید بدون نظرسنجی از کافه کوهیان از نامی که برای ایده خویش خلق کرده بودند استفاده کنید!

4-آقای چیتگرها متشکریم: که اذهان کافه کوهیان را در آستانه ی شادمانی برای جشن یکسالگی این کافه درگیر رفتار نامناسب مجازی خود نمودید!


و اما آقای چیتگرها متشکریم:

اینبار برای اینکه به موقع متوجه ضرورت اصلاح رفتار مجازی تان شدید.


میبیند آقای چیتگرهای گرامی...سخن برای شما کم نیست اما گفتنی ها را کافه کوهیان امروز برایتان به تمامی نوشتند و حمایت دیگر بلاگرها از نوشته های امروز نشان داد جامعه مجازی کوهنویسان به وقت لزوم از سر تعقل نسبت به موضوعات واکنش نشان میدهند، اگر تا این لحظه برای شما ننوشته بودم تنها به این علت بود که میخواستم فرصتی داشته باشید تا رفتار مناسب مجازی را در این زمینه تجربه کنید و اما اگر چنین تشکرنامه ای برایتان نوشتم تنها به این دلیل بود که به حذف آن نام اقدام کردید...

اما آنچه من اصرار دارم بابتش از شما تشکر کنم این است که با این اشتباه ، یکبار دیگر باعث شدید به کافه کوهیان اثبات شود پیوند حقیقی که بواسطه این ایده میانشان خلق شده فراتر از چنین رفتارهای مجازیست.

شاید برای شما کافه کوه تنها یک نام باشد، شاید در استفاده از آن در شبکه اجتماعی خویش ضرورتی نبینید، اما کافه کوه برای همگی ما تلاشی یکساله است که هرگز اجازه نخواهیم داد با چنین رفتارهایی درآمیزد، ایده ی شما را در خلق یک شبکه اجتماعی می پسندیم اما قاعدتاً باید برای آن نام مناسبتری بیابید چرا که کافه کوه حقیقی نمودن فضای مجازیست !  و شبکه اجتماعی شما مجازی نمودن ثبت ِ لحظات حقیقی! و این دو باهم درتضاد هستند پس قاعدتا چنین نامی برای شبکه اجتماعی شما مناسب نخواهد بود.


برای اینهمه لطف که به کافه کوه داشتید به گمانم لازم است کاری برایتان انجام دهیم، اگر واقعا در داشتن ابتکار  و خلاقیت برای انتخاب یک نام مناسب جهت شبکه اجتماعی تان  آنقدر مشکل دارید که دست به چنین اقداماتی میزنید به گمانم بتوانیم اسامی مناسبتری برای این شبکه اجتماعی به شما پیشنهاد دهیم.


و اما کافه کوهیان:


یکبار دیگر نشان دادید پیوند حقیقی میان ما مرزهایی فراتر از کیبورد و مانیتور دارند، شاید برای کسانی که از راه مجازی با کافه کوه در ارتباطند این فضا تنها در خوردن کیک و چای و دور هم نشینی های آخر ماه خلاصه شود اما برای کسانی که حتی یکبار در این فضا حضور داشته اند درک دوستی هایی واقعی که در این فضا رخ میدهد چیزی دور از دسترس نیست، به عنوان عضوی کوچک از همبستگی شما سپاسگزارم .


پی نوشت1:  آقای چیتگرها  ضمن تشکر از زحمات شما در سایت کوه نیوز که بر کسی پوشیده نیست ، لازم است بدانید اینکه در کوه نیوز برای جامعه کوه نویسان و کوه دوستان تلاشی شاید بیشتر از بسیاری از ما دارید هرگز و هرگز دلیل نخواهد شد تا در مقابل چنین اقداماتی سکوت کنیم، به شخصه قلم نقدی بسیار بسیار تند تر ازآنچه خواندید دارم و به گمانم این موضوع اگر در گذشته نوشته های مرا در طنزکوه سابق میخواندید برایتان شفاف است، اما اگر چنین پستی را خواندید بگذارید به حساب احترام فراوانی که برای شما و زحماتتان قائل هستم، که اگر چنین نبود تشکرنامه ی من بسیار با آنچه خواندید تفاوت میداشت، آقای چیتگرها چنین اقداماتی به زودی از اذهان فراموش نمی شود...محبوبیت شما در کوه نیوز به اعتقاد من با ارزش تر ازین است که با چنین رفتارهای نسنجیده ای اقدام به تخریب آن در میان کوهنویسان کنید، به گمانم بهتر باشد تصور کنیم این اقدام تنها از یک سوءتفاهم کوچک نشات گرفته است تا لااقل تصویر خوبی که از شما داریم دستخوش تغییرات نشود، اقدام شما در حذف نام "کافه کوه" از ایده ی خود را به فال نیک میگیریم و امید داریم چنانچه ایده ای برای کافه کوه واقعی  دارید در جشن یکسالگی آن حضور به هم رسانید و کلام خود را بدور از سوءتفاهمات مجازی منتقل نمایید، خواهید دید که کافه کوه فضایی ست با ظرفیت کافی برای حقیقی شدن مجازی ها ، موفق باشید.


پی نوشت2: در آستانه یکسالگی این ایده در ادامه مطلب اولین پستی که به خلق کافه کوه اختصاص داده بودیم درج میگردد، بیاییم یکبار دیگر "مفهوم کافه کوه " را در لابلای این نوشته مرور کنیم.

ادامه نوشته

متانت


چند دقیقه روی جمله ای که نوشته تمرکز میکنم، یک خطی است اما برای من که این آدم جزو رده بندی آدم های خاص! در ذهنم است این "یک جمله اش" می تواند منشاء خیلی حرف ها باشد...

جمله ی کثیفی است...یا لااقل حس من بهش اینه، با خوندن جملش ناخودآگاه یاد صادق هدایت می افتم:

درزندگی زخم هایی هست...

ولی بعد از چند دقیقه با خودم میگم: نه! این جمله جنسش فرق داره! اصلاً داره یه داستان دیگه رو از خُلقیات این بشر دوپا روایت میکنه...

یه حسی بهم میگه جمله ی درستیه! حرف حساب از دهن یه آدم ناحساب! یه همچین چیزی باشه انگار!

بعد با خودم میگم: شاید بخاطر اینکه از طرف خوشت نمیاد بخاطر این حس قشنگی نسبت به جملش نداری!

بعد کمی فکر میکنم  اصلاً چرا من ازین آدم خوشم نمیاد؟ یادم میفته که این آدم مترجم خوبیه و ...یادم میفته که هیچ وقت رفتارش با من بد نبوده همیشه با مهربانی و احترام باهم برخورد داشتیم! پس چرا حس خوبی بهش ندارم؟ ناگهان مثل اینکه یه حقیقت انکار ناپذیر از جلوی چشمام رد بشه به یاد میارم که این آدم به طرز دیوانه کننده ای باهوشه! و شاید بخاطر همین تمامی حقایقی که میبینه و به نظر دیگران دیوانگی میاد برای من عین حقیقت محضه!

و شاید بخاطر اینکه این آدم حقیقت رو همینطوری عریان بدون هیچ کم و کاستی میزاره جلوم ازش بدم میاد...انگار  تو این جامعه عادت کردم حقایق رو ذره ذره با چاشنی دروغ به خوردم بدهند!

ناگهان حسم بهش عوض میشه، اصلاً داره به نظرم دوست داشتنی هم میاد حتی!!!

مدتها ازون روز گذشته ومن امروز به این نتیجه رسیدم که اون جمله مثل باقی دریافت هاش ازین زندگی درست بود... الان دیگه حرفشو باور کردم...به نظرم جمله درستیه:

همیشه زخمی نیاز داریم تا با آن ور برویم!



نوشتک یک: داری یکساله میشی کافه کوه:)

نوشتک دو: بعضی از انسانها من رو امیدوار میکنند که بهشت وجود داره با تمام ضمائمش، اصلاً آسمانی اند گویا، یکیشون همین آقای زارع خودمون:)



هی رفیق به دست نوشته هام نگاه نکن، من آدم خوبه ماجرا نیستم

لیلی



کافه کوه در میان یلدا


همراهی غیر منتظره مهناز عزیزم از میدان مجسمه باعث شد احساس کنم اینبار هم مثل همیشه کافه کوهی دوست داشتنی در پیش روست...یک ساعت زودتر رسیدیم...شروع به زدودن گرد و غبار از روی عکس های قدیمی دوستانی که در کافه کوه بودند...یادگارهای عزیز کافه کوه کردیم تا همراهان یکی یکی رسیدند...چقدر با مهناز از لیلای اسفندیاری عزیز گفتیم، چقدر یادش کردیم این بانوی خفته در میان برف ها را...

جای تمامی کسانی که نبودند خالی بود، فرشته عزیز مثل همیشه با سلیقه تمام زحمت یلدانه هایمان را کشیده بود، فرشید دیر آمد!!! حدود 4دقیقه و بنا داشتم بابت همین چهار دقیقه یک جنجال وبلاگی مشت برایش راه بیندازم کمی دور هم بخندیم اما چه کنم که یاد گرفته ام بزرگ شده ام و بلاگستان جای این بچه بازی ها نیست(البته قابل توجه بعضی ها:) اهم اهم بگذریم خلاصه که فرشید هم آمد حالا چند دقیقه دیر و زودش مهم نیست مهمه که میان این همهمه ی یلدا خودش را به کافه رساند.

آقای ثابتیان و آقای ستوده و بهرام هم بودند و امیر حسین ناظمی و عکس های خوبش هم، میم الف هم به زحمت خودش را رسانده بود، و راستی یادم نرود شب یلدا تولد آرش نقافی بود یادش کردیم و تولدش را دورادور تبریک گفتیم، در کنارهم فال حافظ گرفتیم، در کنار هم آبگوشت خوردیم و من فرشته را با زاویه ای دیگر از روحم آشنا کردم: روحیه راننده کامیونی ام را میگویم! که دیزی دوست میدارد و پیاز را با مشت تکه تکه کردن و عاشق ِ دنبه ی آبگوشت است:)

هزاری و دوستش را تا بحال ندیده بودم اما شاد بوند و مهربان و البته من هزاری ام را ندادم و ازین بابت کلی خوشحالم(تست مقاومت باشد انگار خیلی سخت بود هزاری ات را ندهی ولی تست با موفقیت انجام شد)

چقدر جای کلاغ های کافه کوه، آقای حبیبی و دوستانش، آقا فرید و همراهان کردستان، احسان ِ بشیر گنجی کم پیدا، عرفان فکری همیشه در سفر، پنلوپه ی سرماخورده، مرضیه عزیز که در سمنان بود، سحر که اینهمه برف برای برف بازی حاضر بود و نیامد، نقاب کوهستان که عکس هایش را دوست میدارم و البته آقای زارعی عزیز بزرگ مرد کرمانشاه که مگر می شود کافه کوهی باشد و یادش نباشم...و لیلای عزیزم که نشد که بیاید...چقدر جای همگی تان خالی بود...و خیلی های دیگر که دلم میخواست به بهانه ی یلدا دیداری تازه کنیم

از تمامی دوستانی که با وجود مشغله ی شب یلدا آمدند سپاسگزارم.

زود رفتم به گمانم چهار و نیم بود که از کافه زدم بیرون و به قول بهرام: بچه ها خانوم معلم داره زود میره زنگ آخر میپیچونیم میریم فوتبال:) و اینچنین بود که سعادت دیدار دوستانی که بعد از رفتنم رسیده بودند را نداشتم.

و برف هایی که کوه را سراپا سفید کرده بود مثل همیشه مرا به سوی قله میخواند، به گمانم کافه کوه بعدی نتوانم طاقت بیاورم و حتما بعدش برم قله توچال: اگر دنیا تمام نشود و عمری باقی بماند:)

+آقای ثابتیان بابت قهوه اسپرسو ممنون: با سلیقه ام جور بود لذت بردم سپاس

+فرشته مهربانم بابت تمامی زحماتی که برای این کافه یلدامان کشیدی ازت ممنونم

به امید دیدار در کافه کوه دی ماه:) یلداتان مبارک






هی رفیق به دست نوشته هام نگاه نکن، من آدم خوبه ی ماجرا نیستم!

لیلی