کافه کوه خرداد و دیداری دگر...

 

باز هم ظهر آخرین پنجشنبه ماه و دیدار هم کافه ای ها وجودم را پر کرده بود، قدم هایم را از شوق می شمردم تا کافه تهرانی...آنجا که خانه ی دوست شده برایمان در آخرین پنجشنبه هر ماه، آنجا که کافه کوهش خواندیم و کافه نشینش شدیم:

رسیدم و نشستم به دیدار فرشته ی مهربان کافه کوه که با لبخند همیشگی اش همراهی مان می کرد، و راد مرد دیار بیستون آقای زارع گرامی که حقیقتا از دیدارشان دلشاد گشتم، او را معجزه ی فضای مجازی می دانم، برایتان چرائی اش را خواهم گفت:

فضای وبلاگی با تمامی بد و خوبش گاهی وسیله ایست برای بروز انسانیت، برای حس کردن اینکه هستند هنوز مردانی که می توانی بخاطر بودنشان در این سرزمین به ایرانت ببالی، و او ازآن دسته است ، کسی که فضای مجازی بهانه ی دیدارش در کافه کوه شد...مردی که نمی تواند به انسانیت بی تفاوت بماند، همو که به وقت هجوم غصه هایم برای از دست دادن شقایق همراهیم کرد با گشایش مسیری به نام این رفیق از دست رفته...و نشانم داد انسانیت کیلومترها دوری را بهانه نمی کند، حقیقی و مجازی نمی شناسد، ازون آموختم می توان به بهترین نحو در میان مجازی ها بود و در اذهان ماندگار شد.

و لیلای عزیزم، کومالیای دوست داشتنی با هدیه ای که به بهانه ی تولدم شد و مرا خشنود کرد از داشتن روسری مخصوص دیار کردستان، و شیرینی های خوشمزه کرمانشاه کاممان را شیرین نمود، اینجا:


و هم کافه ای هایی که نمه نمه می آمدند، مهناز عزیزم با هدیه های دوست داشتنی اش بانوی مهربانی ها که کتابی که برایم اورده بود ذوق زده ام نمود...نمی دانستم اینقدر در گرفتن عکس هنرمند است، و البته هنر خوب بودن را هم از قلم نیندازم، اقای شایق دوست داشتنی و دوستشان آقا بهرام...که از لحظه ی دیدارشان نشاط در کافه کوه بود و بس، سحرالسادات عزیزم و همراهانش، آقای نادعلی نسب گرامی، زوج دوست داشتنی که از دوستان اقای شایق بودند و از دوستان کافه کوهی مان شدند، دوست شاعرمان  که اولین بار بود سعادت دیدارشان را یافتیم، رفقای صعود قلم که کافه کوه میگفت از دیداران شادمان است،آقای ناظمی گرامی و عکس های زیبایش، راز کوه عزیز و همراه عزیزترش که به واقع از دیداران مفتخر شدم،علیرضا(صدرا) ی گرامی و دو دوست دوست داشتنی اش که با اینکه بیشتر شنونده بودند با گوینده سخن اما در راه بازگشت از کافه کوه گپ و گفت بسیار مفیدی با هم داشتیم و امید دارم باز هم ببینمشان

 و آقای بابازاده عزیز که کافه کوه میگفت حضورشان باعث افتخارمان بود

لیلای عزیزی عزیز هم در راه بازگشتش به دیدارمان آمد و کافه کوه میگفت چقدر شادمان است از بودنش در کنارمان، و پرستو ابریشمی عزیزکه دقایق ابتدای کافه را همراهش بودیم.

مثل هر دفعه ثانیه ها به دیدار دوست سپری شد...به لحظه های زیبای دور هم بودن هایی که بوی رفاقت می دهند، از هر دری سخن گفتیم...از فضای مجازی و مشکلات این روزهایش...از فرهنگ سازی که باید میانمان بیشتر رشد کند...آقای نادعلی نسب از افزایش تمایل وب نویسان به گزارشات تصویری و پیامدهایش می گفت...آقای بابازاده  پیشنهادات ارزشمندی را برای این دور هم نشینی های کافه ای ارائه کردند، پیشنهاد سحر عزیز را مجددا مطرح کردیم"اهدای سلول های بنیادین" را می گویم، آنروزها پس از شنیدنش از سحر به بیمارستان رفتم و اینکار را انجام دادم و اینبار هم روال دقیقش را گفتیم تا اگر کسی دوست داشت به لینک این موضوع در گوشه ی سمت چپ وبلاگ سحر مراجعه کند و ثبت نام نماید، ما اینبار هم بودن دوستی ها در فضای حقیقی را مشق زدیم و تمرین کردیم گفتمان رودررو بدور از هرگونه مجازی بودن و مجازی ماندن را...در کنار هم سرودیم شعر دوستی ها را ...دقایق شیرینی بود که به دیدار دوست سپری شد....تا کافه کوهی دگر و دیداری دگر



پ.ن1: بر من ببخشایید اگر احیاناً جا مانده باشد گفتنی که نگفته باشم، آنقدر زیبایی های کافه کوه ودوستانش بسیار است که هربار قلمم گمان میکند کم کاری کرده در بیان آنچه گذشت.

پ.ن2: کافه کوه میگفت سلامش را به تمامی عزیزانی که نبودند اما دلشان با ما بود برسانیم، به امید دیدار.

کافه کوه...در امتداد بهار


همیشه از همینجا شروع می شود، نشسته ام و در دفتر مجازی ام انتظار آمدنش را می کشم...تا نامه ای برایش بنگارم در امتداد کافه کوه...میان رایحه ی باد که خنکای کوهساران ازوست،روی سنگ های قبل از کافه تهرانی که یک شکوفه روی دو دانه برگ سبز آرمیده...

حال که بهار آرام آرام چمدان سفرش را به همراه خرداد به  دستان تابستان ِ داغ می سپارد، کافه کوهیان به استقبال پنجمین کافه کوه خواهند رفت تا در کنار هم از لحظه ها  دریچه ای بسازند  برای زمزمه دوستی...


.در آخرین پنجشنبه خرداد، ساعت 15 ، کافه تهرانی... تا کافه کوه.



پ.ن1: جناب آقایان نصیری و عزیزاللهی، با اینکه قبلاً گفته بودید پنجشنبه سعادت دیدارتان را نخواهیم داشت، کافه کوه می گوید جایتان خیلی خواهد بود.


هی رفیق به دست نوشته هام نگاه نکن، من آدم خوبه ی ماجرا نیستم

لیلی رهنما