در ستایش معلم!!

دارم عينهو خر زور مي زنم بلكم بتونم اين چند خط رو سر هم بيارم و وا بدم هر چي وبلاگ و وبلاگنويسيه!
ديگر خسته شدم همه چيزم شده تكراري، تكرار ،تكرار،تكرار...كار مي كنم كه بتونم بخورم مي خورم كه بتونم كار كنم! سگ دو مي زنم و خسته ميشم مي خوابم كه خستگيم در بره تا دوباره بتونم سگ دو هاي صد من يه غاز بزنم ، تسلسلهاي حال بهم زن هنوز نهار نخورده فكر شاميم شام نخورده فكر نون و پنير صبحيم كه فردا سنگگ بخوريم بهتره يا بربري.
بيدار شدنهاي تكراري آنهم با صداي جیغ چند كلاغ سمج نشسته رو درخت پشت خانه مان كه دم صبحي اول روشن شدن هوا ميرينند به خوابي كه چند ساعت اول شب به زور به چشمام اومده و بعدشم گند مي زنند تو صداي زيباي يك پرنده اي كه هر روز مي خواند و من اسمش را هم نمي دانم هيچ وقت هم حوصله نكردم كه برم ببينم چي هست و يا لااقل از خودش بپرسم اسمت چه كوفتيه!!خب چه اهميتي داره مهم صداش بود كه مي اومد اونهم که دیگه لابلای صدای کلاغها گم شده.
و كار يكنواخت اين يكي كه ديگر اعصاب خرد كننده تر است جلسه پشت جلسه ...بعله امروز مي خواستيم در خصوص تحول در تمام زمينه ها...حالم از تحول هم متحول ميشه و استفراغم مي گيره وبهم مي خوره
احساسهاي تكراري، عشقهاي نخ نما شده و روزي چند بار عاشق شدن اين مي آيد يك مدتي احساسات را مي خورد مي ريند توش! بعد تو تر مي زني تو احساس اون و ....مي رود فردا يكي ديگه و صبح تا شب هم ذهنمان مشغول و هزار تا نوشته ي فدايت شوم!
اين نرفته آن يكي قبلا جايش را رزرو كرده!
اه گه بگبرد همه ي ...اووم....خودم را به ديگران چه ربطي داره . همه اش زير سر اين هورمونهاي بي پدر و مادره
تنها دلخوشيم شده آخر هفته ها اين هم همين روزها تكراري ميشه
اما يك چيز رو بايد بگم كه ربطي به آن زرو زورهاي بالايي نداره
معلم عزيز و دوست داشتني من
مَستر ،استاد ،تيچر، همه ي اين القاب را من بهت مي بندم و تو به شوخي مي گي اگر اينهارو مي گي که فردا بخواي ضمانت وام بياري كور خوندي! و بعد مي خنديم و چه خالصانه مي خنديم اصلا يادمان مي رود كي به كي فحش خار مادر داد كي مال كي را خورد! كي دودره بازي در آورد! كي درمان ماليد! كي ماليده و نماليده فلنگ بست و رفت! كي با كي روهم ريخت! كي با كي...اونجا فقط خودمم و خودت و کلی سنگهای خاموش و بیصدا همين.
و روز پنجشنبه بند يخچال و چند تا بند يخچال ديگه و اين چند سال به گمونم ديگه به پنج وشش سال بزند تو چه صميمانه هر آنچه آموخته و اندوخته بودي به من مي دهي تا مارو همين نصفه كوه نورد ساختي
مي داني هيچگاه در تمام اين سالها من عكسي از خودم تو وبلاگهاي زهر ماري نتپانده بودم چون تحفه اي هم نبودم كه هي از اين عكسهاي قد و نيم قد بگذارم بلكم دو نفر عاشق سينه چاك ما شود! اما اينرا گذاشتم بگم آي ملت آن الاغي كه آن بالا وايساده منم و آن زلم و زينبوي آويزان براي يك فرود همه مال معلم عزيز من عزيزالهي است كه بي ريا و خالصانه به من همه ي قرو فر كوهنوردي را دارد ياد مي دهد هم از وقتش مايه گذاشته هم ازمالش و جانش هم به هكذا براي خريتهاي بي حد و حصر من!
زبان خوبي براي تجليل از يك معلم نبود مي دانم نگو باز چه شده صبح اول صبحي سگ شدي و پاچه ي همه را داري مي گيري هفتاد سال سياه نمي خوام با اين زبان تلخ تمجيد استاد كني!! چيزي نيست من همه ام همينه بلد نيستم بازي كنم ظاهر و باطن يكيست
روز پنجشنبه بهم گفتي (به شوخي)هزينه ي اين يك روز آموزش چهل تا استاد گفتنه! و ما تا شب زور زديم پانزده تا گفتيم ۲۵ تا بدهكار شديم حساب دستمان است باشد طلبتان ما بيش از اينها بدهكاريم عمري باشه همه اش را صاف مي كنيم نمي ذاريم چوب خط پر شود.
فرشيد داوودي