کافه کوه شهریور... در امتداد دوستی.
آخرین پنجشنبه ی هرماه یاد آور خاطرات زیادی است، آخرین پنجشنبه ی هر ماه نوید قدوم انسانهایی ست که دوستی را بهانه ی دیدار خویش کرده اند...تا کافه کوه برایشان روزنه ای باشد بسوی گفتن دل نوشته ها و شنیدن دلگویه هاشان. تا در کنار هم تمرین کنند بودن در فضایی حقیقی که وبلاگ های مجازی شان بهانه اش شده.
وقتی به آخرین پنجشنبه ی هرماه نزدیک میشویم شوق دیدار کافه کوهیان دل را پُر میکند از بشارت دوستی و لبخند...و در انتظار می نشینیم برای ساعت سه ظهر، همان کافه، همان نگاه ها که دوستی را زمزمه میکنند و مهربانی را...
درست هنگامی که ساعت چند بار نواخت با خود گفتم اینبار گفتنی ها بسیار است و شنیدنی ها بیشتر!
دوستانم، دیدار مان سی ام شهریور ، ساعت 3ظهر، کافه محمد تهرانی.
پ.ن1: آقای عزیزاللهی گرامی، یادتان نرود که کافه کوه هیچ بهانه ای را برای نبودنتان قبول نمیکند پس "لطفاً" بیایید: )
پ.ن2: خانوم میم .ی عزیزم، دوستتان برایم کامنتی خصوصی گذاشته بود که به همراه شما به کافه کوه خواهد آمد، از طرف من به ایشان سلام برسانید و بگویید حرفش را فراموش نکند! چرا که خانوم میم .ی ِ داستان ِ ما متواضع تر از آن هستند که به خودی خویش بیایند بنابراین من روی کامنتشان حساب کرده ام تا سعادت دیدار خانوم میم .ی را بیابم
پ.ن3: دوستانم لیلای عزیز، مهناز دوست داشتنی وفرشته مهربان گفتند اگر شد بعد از کافه کوه صعودی به توچال داشته باشیم..چنانچه دوستان مایل باشند ایده ی قشنگی ست این پیشنهاد، فقط حیف که جمعه تولد شقایقم است.میخواهیم با کیک و کلاه بوقی و بادکنک برویم بر سر مزارش تا تولد امسال این تازه عروسمان زیر خروارها خاک احساس تنهایی نکند...نمی دانم به این صعود می رسم یا نه، حتی نمی دانم بتوانم تا شیرپلا یا امیری دوستانم را همراه باشم و بازگردم...فقط امید دارم به هر دو برنامه برسم همین....به امید دیدار دوستان مهربانم:)